سختی بودن

February 7, 2010

نبودن هیچ‌کس سخت نیست، فراموش کردن یه بودن سخته

—————–

باتشکر از رفیقی که اینو گفت

فرق زنده و مرده

February 5, 2010

خیلی وقت ها فرق مون با مرده ها در نفس کشیدنه

هم‌درد

January 29, 2010

چه سخت است در رنج‌زاترین

درد عالم بودن

بدون هم‌درد بودن

………….

مرگ

January 28, 2010

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

خیلی وقت ها برای زنده مون مجبوریم که مجنون باشیم

مثل یه اعدامی که قراره با ثابت شدن جنونش از اعدام فرار کنه

قطار مى رود
تو مى روى
تمام ايستگاه مى رود
و من چقدر ساده ام
که سال هاى سال
در انتظار تو
کنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاى ايستگاه رفته
تکيه داده ام

شاعر: قیصرامین پور

از سر ِ بچگی تا ته ِ پیری
انتظار
از اوج ِ موج‌بازی
تا سرازیری
انتظار
سهم ِ ما از بهار
ابر ِ گریه‌دار
انتظار
جاده‌ی بی‌سوار
ایستگاه ِ قطار
انتظار

———————

منبع شعر: +

حرف مُفتي بيش نبودم

فردا هرگزسرِِ قرار بامدادي اش حاضر نشد

ما با بليت هاي باطل شده در دست

از ايستگاه قطار صبح

به خانه باز آمديم

و در راه

فرداهاي بسياري ديديم

که مانند سيب هاي کال از شاخه هاي خميده ي تقويم

فرو افتاده بود

آري ما قايق هاي کاغذيمان را

دير به آب انداختيم

ديگر هيچ جزيره نا مسکوني

در آبهاي جهان نمانده است

شاعر: عباس صفاری

عشق را

بدون بزک می‌خواستیم

دنیا را

بدون تفنگ

روی دیوارهای سیاه

گل سرخ نقاشی کردیم

رهگذران به ما خندیدند

به ما خندیدند رهگذران

ما فقط نگاه کردیم

جاده‌ها

دور شهر گره خورده بودند

در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:

” قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد قطار نیست”

شاعر: رسول یونان

من قطاری دیدم، روشنایی می برد

من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت

من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت

من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می‌برد

سهراب سپهری